وقتى گروه نجات، زن جوان چينى را زير آوار پيدا كردند او مرده بود اما امدادرسانان زير نور چراغ قوه، چيز عجيبى ديدند.
زن با حالتى عجيب به زمين افتاده، زانو زده و بدنش زير فشار آوار كاملاً تغيير يافته بود.
امدادگران تلاش مى كردند جنازه را بيرون بياورند كه ناگهان سرپرست گروه، ديوانه وار فرياد زد: "بياييد، زود بياييد! يك بچه اينجا است. بچه زنده است."
وقتى آوار از روى جنازه مادر كنار رفت نوزادى از زير پيكرش بيرون كشيده شد. او كاملاً سالم و در خواب عميق بود، انگار كه هيچ اتفاقي نيفتاده است، غافل از آنكه بداند مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود چگونه جان فشانى كرده است.
مردم وقتى بچه را بغل كردند، يك تلفن همراه از لباسش به زمين افتاد كه روى صفحه شكسته آن، اين پيام ديده مى شد:
"عزيزم، اگر زنده ماندى، هيچ وقت فراموش نكن كه مادر با تمامى وجودش دوستت داشت

